سرانجام پس از 5 سال انتظار، آلبوم افسانۀ چشمهایت، با صدای همایون شجریان، علیرضا قربانی و آهنگسازی مهیار علیزاده، منتشر شد.

انتظارها برای شنیدن این آلبوم به پایان رسید ولی انتظارات و توقعات، همچنان نه! عده ای فکر می کردند که افسانۀ چشمهایت باید آپولو 11 دیگری باشد به هوا و علیرضا قربانی و همایون شجریان هم "نیل آرمسترانگ" و "باز آلدرین" و انگار باید به ماه سفر می کردند تا افسانه ای واقعی صورت گیرد! گاهی منتقدین برای این که موفقیت یک اثر را دست نیافتنی کنند، قضیه را هندسی کرده، دو خط موازی را تا بی نهایت کش می دهند تا به هم برسند و موازات آن، زیر سوال برود! یا گاهی، با واقعیت ها، آنقدر افسانه پردازی می کنند تا علم نجوم و هوافضا هم، برایش کاری نتواند بکند!

همایون و علیرضا هنرمندان قدرتمندی هستند ولی واقعاً از یک آلبوم موسیقی چه انتظاری دارید که هر چه کنند شما ناراضی خواهید بود؟ کیفیت این آلبوم در مقایسه با بسیاری از آلبوم های روز دنیا بهتر و صد چندان بهتر است و در ضمن منحصر بفرد. با صداها و موسیقی هایی که در جای دیگری یافت نخواهد شد این آلبوم تولید شد. برای این که دهان منتقدین خود کم بین هم بسته شود، آن را به پراگ بردند تا آنجا با ارکستری دیگر ضبط شود، ولی هنوز قشری از کارشناس نماها و نشریات زرد تلاش دارند تا کیفیت هنری آن را به پایین بکشند تا جایی که دیگر از این آثار تولید نشود. عطا و لقا!

ماجراها و حواشی این آلبوم، همزمان با انتشار مطلب قبلی ما در وبسایت بیانت شروع شد و همچنان هم ادامه دارد که ما بواسطۀ رویکرد کاملاً هنری بیانت، به حواشی آن نمی پردازیم. درست یا غلط، ما اطلاعات کافی برای به اثبات رساندن آن حواشی نداریم، چون اساساً کار ما موسیقی است و نه به دنبال حواشی رفتن و حاشیه سازی. پس ما قصد سپیدنمایی هم نداریم، هرچه بوده به ما مربوط نمی شود و در تخصص و حوزۀ کاری ما نیست. اما... آیا همۀ آن حواشی خیرخواهانه و در جهت رشد هنری بود؟ یا حسادت ها و کم هنری؟ گاهاً افرادی به شدت بی هنر، بی سواد و طوطی مسلک، از قالب خوش رنگ طوطی هم بیرون می زنند و کلاغ سیاهی می شوند، آن هم نه یک کلاغ، نقش 40 کلاغ را، به تنهایی، بازی می کنند. سیاه نمایی می کنند، از پر کلاغ هم سیاه تر!

انتقاد بر هر اثر هنری واجب است، نه تنها خوب، بلکه ضروری است. اما نقدهای پیش از نقد، کلام کلاغواره و ابراز فضل هایی همچون زیاده گویی های فضولان (به زشتی فضولات) اسمش نقد هنری نیست. تنها یک نظر است که در بهترین حالت (اگر همراه با بغض نباشد) یکی است از میلیونها. چیزی است عامیانه و نه خالصانه و کارشناسانه.

درست است که اشتباهاتی هم صورت می گیرد در این حوزه، مثلاً در همین آلبوم، شعری به اشتباه به هوشنگ ابتهاج (ملقب به سایه و شاعر شعر معروف: نشود فاش کسی آنچه میان من و توست...) منتسب شد که خانوادۀ ایشان را آزرد، حق هم داشتند، چون عوامل تولید، منابع را درست چک نکرده بودند و انتظار داشتند (با وجود تنها سه کتابی که از ایشان وجود دارد) منابع را از قبل باید بررسی می کردند، اما تمام آلبوم را نمی شود با یک اشتباه در قطعۀ افسوس، مورد حمله قرار داد. نمی گویم افسوس بخوریم و چیزی نگوییم، فقط افسوس افسانه نبودن را نخوریم، چون افسانه ها، واقعی نیستند و فقط پند آموزی دارند. واقعیت مجازی (Virtual Reality) واقعی نیست. توقعات هم به همان نسبت، تمامی ندارد و خیلی هایشان واقعگرایانه نیست.

با تمام این تفاصیل، آلبوم موسیقی، کارش موسیقی است و همایون و علیرضا، هر جا اثری خواندند، شاخص بود، شخصیت داشت و تشخیص آن را به متخصص بسپارید. اگر فقط شنونده هستید، کار شما این است که لذت ببرید. اگر هم سلیقۀ شما نیست، گوش نکنید! به همین راحتی! وقت گرانبهای خود را صرف موسیقی و ژانری که دوست دارید بکنید. اما سطح توقعات را به ماه و ستارگان نفرستید تا جایی که: یافت می نشود! درست است موسیقی، انتزاعی است و خیال پردازانه. اما تولیدکنندگان آن، خیال نیستند و بی خوابی می کشند تا موسیقی تولید شود. منتقدین اگر نگاه تخریب کنندگی دارند، باید خودشان، خودشان را از خواب بیدار کنند، چون ما نمی توانیم کسی را که خودش را به خواب زده بیدار کنیم! هیچوقت!

کسانی که می خواهند فقط دیده شوند، به هر وسیله ای چنگ می زنند و آن را، چنگ زدن در ارکستر، وانمود می کنند. با این وسیله، پشت چنگ و اعضای ارکستر قایم شده، چنگ می زنند بر صورت و روی و آبروی افراد. معروف شدن راهش تلاش است و صبر و استقامت در برابر مشکلات. برای دیده شدن، لازم نیست کارهای دیگران را کم ارزش جلوه دهیم و پا بر شانه های دیگران بگذاریم و بالا رویم. برای معروف شدن، شما کاری لازم نیست انجام دهید، شما فقط کار خودتان را درست انجام دهید. اگر لازم باشد، معروف هم می شوید.

در آخر شما رو می سپارم به نظر استاد نادر مشایخی در سالهای گذشته که مصاحبه ای با ایشان داشتم به بهانۀ موسیقی هوی متال:

این خیلی مهمه که ما بدونیم موسیقی اصلاً رسالت اش چیه؟ نه موسیقی می خواد چیزی رو عوض کنه، و نه می تونه چیزی رو عوض کنه. موسیقی فقط می تونه خودشو عرضه کنه.